يه آدم برفي

مدیر وبلاگ: يه آدم برفي

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
 

امکانات جانبی
theme-designer.com
آرام چون برف زمستان
نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٠/٤ و ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | +

silent...!



برچسب ها :




نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/٩/٢٥ و ٦:۳۱ ‎ب.ظ | +

گاهی آرزو میکنم کسی را داشتم که ایننقدر میفهمید که احتیاج به هیچ صحبتی نبود !کسی که چشم خوانی را از کودکی آموخته و چشمان من که پراز سطرنخوانده است را تند خوانی میکرد

من این روزها ثانیه  ها را ساعت وار میگذرانم

نمیدونم کجای این دنیا اشتباه نوشته شده سهم من , که حالا دیگه همه چیز آزارم میده !

درد دارم دردی که از حوصله بیرونم آورده و قلبمو داره داغون میکنه از ضعف!

چرا آدما دوست دارن بگن که خیلی بی تفاوتن ؟که خیلی آدمای پرمشغله ای هستن که من یاسمن ام  تو روزگارشون !

کوچه های علی چپ را از حفظم دیگه !!

گمونم دیگه کوچه نیست اتوبان علی چپ شده !

 



برچسب ها :




.یک داستان کوتاه...
نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/٩/٢٢ و ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | +
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون ...روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!


برچسب ها :




نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/٩/۱٩ و ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | +

گاهی ارزو میکنم ای کاش دردم هم مثل تموم گوش های دورووری هام عادت کردنی بود !

حالا همه عادت کرده اند که درد بکشم و بغض کنم و بگم خسته ام و درد !و تنها صدای نفس بشنوم که دم و بازدم

عادت کرده ام به نداشتن ها و نمیخواهم ها !

حالا دیگه مطمئنم اما بازم عادت نکردم و دلم نمیخواد به درد عادت کنم !

 



برچسب ها :




.گاهی وقتا...
نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/٢٧ و ٢:٠٤ ‎ب.ظ | +

گاهی وقتا همه چیز قابل تحمله

 حتی درد
اما فقط کافیست کسی اینقدر داغونت کنه که حتی جای کش شلوارتم هم آزارت بده



برچسب ها :




نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/٢٤ و ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | +

نمیشه زمین خورد و گریه نکرد

به دادم برس بهترین نارفیق

هنوزم به دستای تو ،قانــــــع ام

هنوزعاشقم با یه زخم عمیــــــــــــــــق

تو این روزهای سیاه و کســــل

دلم خیس از حس بارون شدن

تو رو جون هرکی که بهش مومنی

فقط امشب و حرف رفتن نزن !!

......

               رضا یزدانی ...



برچسب ها :




نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/٢۳ و ٩:٤۸ ‎ب.ظ | +

دلم یه چیز میخواد ای کاش میفهمیدن آدما !!!

کی منو میشناسه ؟



برچسب ها :




نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/٢۱ و ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ | +

دلم میخواد یه کاری کنم اما دلم مطمئن نیست به هیچی ای کاش میتونستم یه جوری مطمئن شم



برچسب ها :




....
نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/٢٠ و ۱:٥٥ ‎ب.ظ | +

اون انسانی که عشقش !! رو با صد هزار دلار عوض میکنه یا انسان نیست !یا عاشق نبوده !یا نمیدونه عشق چیه !!!

 

گاهی معنایی وسیع تری برای جمله ها باید یافت !

ای کاش آدما میدونستن که شاید من فردا برای همیشه خداحافظی را بر دنیایی روانه کنم که عطای دوستی بی شناخت را به لقایش بخشیده ام و گوش هایی که شنیده ها را هر جور که خواسته اند تعبیر میکنن را به شنیده هایی قضاوت گر حواله میکنم و برایشان دنیایی که ساختن را آرزومندم

اینجا که منم جهان سراسر غم نامه نویسی است

آنجا که شمایید الهی به توان رسانش .

به توان آخرین عدد های تصادفیتان



برچسب ها :




.دیده بودم...
نویسنده : يه آدم برفي در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/۱٥ و ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | +

آری من این روزها را همه دیده بودم

 و برای تمام لحظه هایش اشک ریخته بودم

 برای لحظه های که  تمام تنم شبها از خوابش هم میلرزید و هراسناک تنها پا میشدم ...

اری/ مگر نمی شود آدم سال های بعد را به یاد آورد و برای خودش گریه کند؟/

من سالها پیش اشک ریختم و ترسیدم و حالا تنها بغضی گلویم را فشار میدهد که  چشمانم را از سنگینیش می بندم مبادا کسی بفهمد چشمانم هنوز هم نم دارد.

 میدانستم تنها باقی مانده ی روزهایم حسرتی است که خواهم خورد

تو هنوز هم سرپایی و من همیشه سربرپا...

ای گاش میدانستی مرثیه برای نیوفتاده ها جقدر سهمگین تر است

و ای کاش میفهمیدی که دیدن کابوس های شبانه برایت بس هرسناک تر است

 

......

پ.ن: /عباس معروفی ... سال بلوا/



برچسب ها :




........................ مطالب قدیمی‌تر >>


.

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر