به همین سادگی
به همین سادگی
ساده ات میشوم
میدانم
و
تو
ساده تر از آنی که سلولهایم گنجایش کنند
خط میزنی
بی سر خط
.....
کفش رفتن را که کوله بار کنی
جاده
فرش قرمز قدم هایت میشود
و
به همان سادگی
از تمام راه ها صدای پایت پژواک میشود
کاش...
حالا که دیر
حالا که نیست
دلم
میشد آرام میان همه ای که هست
حتی اگر ناگزیر.
هووووووم
و
زحله میترکاند دلم
میان ِ همه ای که تو بودم
....
به خیال خوش ِ تو که نجات غریق شوم
سنگینی نگاه کسی
فراش ِ عرش باتوام نمیتواند
بی دل/ ات شده ام
با/خیال ِ چشمانت
به تیمُم ِ نظری حتی سرسری
کابوس سالها پیش....!!!
دندان های دلت را نشمرده دل دار ِمن شدی ،شش دانگ!
تمام دنیایم را پاک سازی قدم های بی ثباتت کردم !
تو معنای عشق را ورق میزدی و من هرروز دلباخته تر تو را مالک میشدم
تو مرا میخواستی ! تنها .
اما میان مردابی که بی چشم فقط دستت را گرفته بودم.بیرون کشیدی ام از لجن هایی که بوی تعفن اش را اوغ میزد دماغم !
هـــــــــــــــــــر روز
...
پاکیم را از تمام لجن های روزگارم میان کافی شاپ های یک نفره دوش ِچای تلخ گرفتم و منتظر دستانت دردِ دل نشخوار کردم
غافل
غافل از تو
که بخت سالهای پس از اینت را میان فنجان های برگشته ی دوست دارم ها test میکنی
ودست میکشند و داغ خواهی شد
که تو دیگر مرا نخواستی و من منتظر دوست دارم هایت آغوش گشودم وزمین بلعیدم و داغ بر پیشانی ، طپش ، پرانول دادم
عواقب تمامی غرق شدنم را که نجاتم دادی میان اشک های شبانه ی این روزهایم
باز هم
آری بازهم مرداب شده ام
....
حالاافسوس میخورم
هــــــــــــــــــــــــروز
تافشار روزگارم نیوفتد
و تلخی غصه هایم را مَلس کند
.....
میدانم من سالها پیش این روزها را کابوسی، شب اداری داشته ام .
کابوس را لمس نمیدانی
نمیدانی
چقدر درد دارد
دلم را میفشارد این غم تا مغز استخوان جاری!
حال دلم بده
.....................
عینک
زوزه ی اگزوزِ اتوبوس به خودم می آوردم
چرت میزنم و میان لق لق گردنم ، مُدام ،تو را رویا میبینم
نمیدانم کی با پلک هایم عهد بستی که اینچنین به هم نیامده تو را اکران میکنند !
هووووووم
عحیب است
دلم گرفته است
تو میان روزگارت ییلاق کرده ای و من
هنوز قشلاق ِ هجرتت را هیزم به اجاق میگذارم !
هووووووم
عحیب است
دلم گرفته است
دلم را مشتی میفشارد
پرانول هم آب بر آتش طپش هایش نیست
پلک بر هم می سایم و اصطحکاک ِرویایت را
جرقه میزنم
و مواج، اسکی بر روانی مژهایم را هراس دارم .
میبینم
هووووووووم
عمیق نفس میکشم ...
نه تو بویت را هم استثمار کرده ای.
اتوبوس شلوغ است
به عینک آفتابی بزرگم افتخار میکنم .
به اتوبوس افتخار میکنم .
به ازدحامی که گاهی فراموشیم میدهد تنهایی را
دلم سیگار میخواهد با تو
زیر بارانی که عینکم نشتی میدهدش !
هیچکس به لبهای بازِ لبخندی/ شک ِ غم نمیبرد !
به عینک ِ /های لایت ِ بزرگــــــــــــم ،
افتخار میکنم .
..............................
آدم برفی....11/2/91
....!!!....
هنوز ترس ِرفتنت
تمام لذت هایم را
پازل نچیده ی ِ دشواری میکند
که
به پایانش ناامیدترینم
ووارانه ثانیه/ دار میزنم .
هووووم
تو در قلعه ی قدرت بی/دل ات
آنقدر بتاز تا دار/کش ثانیه هایم شوی ....
من هنوز هم برای صندلی کشیدن
بی/دلی را
نا/امیددانه دل/شوره دارم
......................
آدم برفی 7/2/91
؟
کجای
دنیای بی/ وجودت را گز کنم
که فراغ بالیت را
با فراق از بالهایت
به غم / بَرَک نزنم ؟
.......................................
آدم برفی......30/1/91
تنهایی
نه میدونی چیه ؟
تنهایی این نیست که هرروز که پامیشی ببینی هیچکس کنارت نیست
تنهایی اینه که همه باشن اما تو درونت قل قل کنه از حرف و نتونی بگی
میدونی
تنهایی این نیست که بشینی لب طاقچه ی عمرت و هی ورق سیاه کنی که آی تنهام آی تنهام
تنهایی این نیست که یکی بیاد و تو چشمات نگاه کنه و بگه تنهاست
تنهایی یعنی تو چشماش آه و آه بکشی
تنهایی یعنی اینکه گردش جاده های زندگی بدون کس
تنهایی یعنی پرسه های شبانه میون خواب های تو
تنهایی یعنی حرف داری اما میخوای سکوت کنی
تنهایی یعنی بغض
یعنی با کمترین جمله ی عاطفه هی چشماتو بمالی که توش یه چیزی رفته
تنهایی یعنی تو آیینه ببینی خودتو و نشناسی
تنهایی یعنی خیره شدن به هرکجا بی اینکه ببینیش
تنهایی یعنی حرف زدن با توهموماتت
تنهایی یعنی خنده هایی قاه قاه ِ مصنوعی که گاهی خودت هم شوکه میشی از صداش
تنهایی یعنی حرف مدام بی اینکه حرف دل بزنی
تنهایی یعنی کج و مووج شدن میون زندگی که میخوای آروم باشه و ناآرومه
تنهایی یعنی مد باشی و جزر فرضت کنن
تنهایی یعنی ته دلت مدام فکر کنی برای کسی مهمی ؟
تنهایی یعنی دنبال کشتن
تنهایی یعنی سکوت عمیقی که دلت درد میکنه ازش اماهیچکس محرم نیست
تنهایی یعنی سیگار
یعنی دیدن های بی احساس
یعنی حاضر به حضورهای بی لعاب
تنهایی یعنی شات پشت شات
تنهایی یعنی تورو فک کردن بی وصال
تنهایی یعنی غربت میون آدمایی که هم زبونن هم رنگن و هم شکل
تنهایی یعنی نفهمیدن
تنهایی یعنی سکس فقط برای نیاز
یعنی نفهمیدن اشک میون آغوش
یعنی آه بعد رضایت های جسمی!
یعنی چشم تو چشم و لبخند زوری
یعنی تشکرهای مصنوعی
یعنی
یعنی گفتن هایی که باعث دعوا میشه
یعنی درک نکردن
تنهایی یعنی چرا ؟
چی شد ؟
چطور ؟
تنهایی یعنی دلت و تو
تنهایی یعنی چرخ تو اینترنت میون مجازی هایی که مجازند به حرف
تنهایی یعنی وبلاگ ،فیس بوک ،خنیاگر
تنهایی یعنی فکر فکر فکر
تنهایی رو باید بفهمی باید کشیده باشی که همدرد بشی
تنهایی یعنی ....
من ...
من میان خودم گیج شده ام
میان خودی ، که مرا اسیر کرده .
من میان خودم دلم را قایم کرده ام
میان خودی ، که مرا اینچنین کور کرده
من به وسعت دنیا توان گشت ندارم
میان دنیایی ، که دنیایم را سیاه کرده
من دلم عشق میخواهد
عشقی ، که بدو مرا قفل کرده
من دلم سراب نمیخواهد
سرابی ، که بدو مرا گیج ِ بود و نبود کرده
من دلم قرص میخواهد
قرصی ، که بدان شوم عاشقی که او کرده
من دلم سیگار میخواهد
سیگاری ،که به دود شوم رها که رهایم کرده
من دلم تو را میخواهد
تویی که مرا خوب بی من کرده
.
.
.
شاید ادامه داشته باشه!!!
.....
خسته شدم از دنبال واژه گشتن
دنبال کلمه های قلنبه سلنبه
چطوری باید بگم که کم دارم اونو
من میان دستانم مدام کنکاش میکنم
ردیف میخوام اما هیچی ردیف نیست
من چطوری میتونم بگم که غمگینم
هیچ جمله ای منو اونقدر که هستم نشون نمیده
هیچی نمیتونه بگه چقدر چقدر چقدر داغونم
خسته شدم از مدام بالا رفتن
بالارفتن از سکوت
از تنهایی از بغض
من کسی رو کم دارم
کسی که باشه
من حالا
کسی رو میخواهم برای اینکه چشمانش برایم آشناباشد
نترسم
من دلم داره میسوزه
میان تمامی نتوانستم برای گفتن
بی طاقت شده ام !
دلم را قفل نمیتوانم
مدام بهانه میگرد !
دنیای زندونی دیواره ؟
دنیای من ؟
نمیدونم چمه کلافه ام !
طاقت را کم آوردم !باورش هم باورهایم را داغون میکند !
منو اینقدر وابستگی به فکر ؟
نمیخوام ببازم به افکارم !
نمیخوام این بازی رو به خودموزندگیم ببازم !
بیشتر شبیه یه بازیه
مثل اینه که باخودت شطرنج بزنی
من مهره های سفیدو برداشتم !
خودم سیاهم بازی میکنم !
دوئل با خود!
این دیگه آخرشه !
امشب چقدر دلم عجیب گرفته
دلم میخواد حرف بزنم
بگم از تو
از دلم
بگم که سکان دلم را مهار نمیتوانم
امشب دلم عجیب حرف داره
دلم میخواد روبروت بشینم و بگم
بگم که غم زانو زده تو بغلم
سفت چسبیده بهم انگارطفلی به مادرش
....
بگم که تورو کم دارم
بگم که تموم دنیا برام کمه بدون تو
میخوام بگم که نیست چفتی که مرا چفت چفت آغوش بگیرد
میخواهم بگویم
بگویم عزیز دل
دلم تورا عجیب اشک میریزد
میخواهم بگویم
بگویم که دروغ را دیگر نمیتوانم سواری کنم
دیگر هی نمیشود
بگویم که امشب درد مستولیم شده
درد تو
درد بی تو بودنم
میخواهم تو را آغوش
میخواهم تورا صحبت
میخواهم تورا نگاه
میخواهم تو را قدم
میخواهم تورا بی صفت
میخواهم تورا حتی اگر لحظه قرض
میخواهم دلم را پر دهم
هنوز کفتر جلد تو ست
امشب چقدر دلم حرف دارد ...
دلم حرف دارد حرف!!!!
میخواهم نفس بکشمت
هوووووووووو
بی بازدم می خواهم نفس بکشمت
هوووووووووووو
هوووووو که میم دار شود نفس را کامل کشیده ای
میخواهم بکشمت
بی لحظه ای بازدم
..........................
نمیدونم چم شده !دست دلم به نوشتن نمیره !
این روزها یه چیزی انگارهمش میخواد برم گردونه عقب اما خوب یاد گرفته ام فرارو
اما همیشه کار ساز نیست !
میخواستم ... نتوانستم ... باختم
میخواستم بدون تو دنیا را فتح کنم
به خودم قول دادم که میتوانم
تمام توانم برای فتح دنیا کم است
مقابل تواناییم برای فتح تو
من دنیا را میخواهم برای چه ؟
تو تمام آروزیم هستی هنوز
من دنیا را فتح هم بکنم
چیزی درون کم است
من با همه ی دنیا شبیه بافته ای ام که نخ بودن را کلافه است
...
تو را درون خودم گم کرده ام
میخواهم بشکافم تمامیم را
من تورا گم کرده ام میان بافته هایت از خویشتنم
من دوست دارم میان تو بافته شم
تنها ؛
فتح هم برایم شکست است و به یغما میروم
من یه چیزو مطمئنم ....
یه چیزو مطمئنم
من یه جاهایی نباید برم ,یه چیزایی رو نباید بخونم ,به یه چیزهایی نباید فکر کنم
من یه چیزو مطمئنم
اینکه به همه ی این چیزاها میبازم
خودم رو به لحظه های دور
ورق های کهنه
نوشته های کوتاه قدیمی
آدرس ها
من یه چیزو مطمئنم
که هنوز هم احساس تنها سکان دار زندگیمه.... با خواب های آشفته شبهام هنوزم آشفته ام در دنیای مشترکمان
با بیداری در احساس به تو مشترکم
هنوز بی ربط به تو ساعت ها فکر میکنم
به تمام نشد ها و نمیشود ها
به افسوس ها به جا زدن ها
به تمام کم آوردن ها
به دوستی های معمولی اما درگیری بی پایان احساس
به صفت ها و نام هایی که لقب ماست بدون احساس هامان
من یه چیزو مطمئنم
که دلم هنوز برای خیلی چیزها تنگ است
برای تمام خیابان هایی کوتاه و بلندکه با تو جفت طی کردم
دلم برای بوی عشق تو , بوی ناب خاص بودن , بوی زیبای خواستنت تنگ است
من یه چیزو مطمئنم
که دلم عجیب میسوزد
عجــــــــــــــــــــــــــــیب
از دست سرنوشتمان می ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوزد
من یه چیزو مطمئنم
که
.
.
.
هوا....
دلم امشب عجیب هوایی شده است
هوایی ِ هوای تو
هوایی ِ بوی تو در شبی که پراست از بی هوایی
دلم امشب عجیب هوایی تو شده است
دلم میخواهد برای تو بی هوا زندگی کنم
اینجا هوا برایم عجیب مرگ آور شده
هوا میخواهم
هوای ... دار
نه o2 میخواهم نه N2 نه هیچ جزیی از هوا
تو تمام هوایی که برایش امشب آسم را طاقت ندارم
سیگار تنها تو را برایم زنده تر میکند!
مارتینی را به عشق تو جرعه جرعه میروم بالا
اما تنها چشمانت را با هر پیک واضح تر میبینم
دلم عجیب هوایی تو است
هوایت را میخواهم نفس بکشم
زندگی کنم
هوای تو را میخواهم جرعه جرعه
آیا دچار بوده ام ؟
دچار؟
دچار به کی میگن ؟
کی دچاری ؟
پرسشی بی پاسخ
دلم را در دستانم گرفته و نظاره میکنم
میسوزد
نگاه میکنم
اشک میریزد
نگاه میکنم
برای تمام طپش هایش بغض میکنم
اما تنها نگاهش میکنم
نگاهم میکند
این بارمن میسوزم
اشک میریزم
نگاه میکنیم
ورق میزنیم
مرور تمام لحظه هایی که اشتراک تنها نقطه ی مشترکمان است
جایی که مانده ام برای طپش هایش
چایی که مانده است برای واپسی هایم
به او میگویم بی تو میتوانم ؟
او نیز پرسشی چنین دارد !
پرسشی بی پاسخ
دارم له میشم!
کسی راه فراری بلد است؟
:(
تنها برایم یک چیز یادگاری مانده!
نگاهش که میکنم غریب است !اما وجود دارد
گاهی تمام اندیشه ام غم واره ای میشود که دلم را چنگ می اندازد
یادگاری هایی که بویی عجیب میدهند
.......................
دلم امشب عجیب گرفته
میخوام یاد بگیرم که بیدل باشم
یعنی میشه ؟
نمیدونم اما دلمو هیچکس نمیفهمه
حتی دیگه حرفام هم تکراری شده و خیلی خیلی خسته کننده!
دلم میخواد سکوت کنم
یه سکوت طولانی
دلم از همه کس و همه چیز گرفته
آدما ناامید کننده ترین موجودات روی زمینن!
این هفته چقدر هفته ی سنگینی بود !
دویدن های بی پایان , جنگ و بحث ,
خورد شدن ,
دکتر ,قرص , خستگی
دعوا ,دروغ, دورویی, توهین, بی احترامی ,
حرف,تنهایی ,
بوسه, ترس ,
شوک , ترقه, سکوت , فرار
رقص, بله برون,غم
فکر,فیس بوک, دوستی,
صدا,عطر ,طعم
سردرد, سیگار , فرار
دل, صداقت , پستی
تنهایی , سکوت , بی کسی
شب ,لپ تاپ , درد دل
تاریکی , بغض , غم
سکوت
سکوت
سکوت
هیس , هیس . هیس....
← صفحه بعد
نظرات ()
