دلم داره میترکه !
صدام از ته چاه میاد بیرون!نیاز دارم حرف بزنم !
زنگ میزنم به یکی !
: چی شده ؟
: دلم گرفته حالم خوب نیست !
: منم خوب نیستم ! تازه از دردهای خودش میگه هیچ !بعدم میگه فلانی یادته !بارداره ٣ ماهه ،شوهرش دوست دختر داره !درد اینه بیچاره ؛ حالا ببین که ول معطلی !
دندونامو رو هم فشار میدم و میگم پست فطرت !
اما هرچی دنبال همدری میگردم پیدا نمیکنم !حوصله ی این حرفای خاله زنکی هم ندارم !
ای کاش یکی بود الان !
دلم بغل میخواد !
وقتی فکر میکنم به هیچکس و هیچ چیز مطمئن نیستم ،میترسم حتی از فکر هام !
دیگه برای هیچکس حرف نمیزنم !
گر رو به تو آورده ام از روی نیازی است
ور دردسری می دهمت از سر دردی است
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردی است
از درد سخن گفتن ........ مهرداد اوستا
..............................................................................
چشمام و به زور میبندم !دلم میخواد تصور کنم و سر خودم و گرم کنم و یه کلاه گنده بازم بزارم سر خودم !
اما من تنهام الان و با این باید کنار بیام !چندین وقته !
یاد این حرف مییوفتم که ای وای نگو ! هیچ آدمی تنها نیست خدا با ماست !اما من روح دمیده در کالبدی رواز خدا نیاز دارم الان !
اما نمیتونم چشام میسوزه و داغ میشم !
موبایلمو offline میکنم و فقط نگاه میکنم
فکر میکنم ممکنه چند نفر الان با من بیدار باشن ؟
براشون انرژی میفرستم که اونا مثل من احساس تنهایی نکنن .
وقتی که باید هیچکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس نیست !
انسان ها در دو صورت یکدیگر را ترک می کنند:
۱.احساس کنند یک نفر دوستشون نداره
2. احساس کنند یک نفر خیلی دوستشون داره
« VICTOR HUGO »
....................................
پ.ن :کامنت از ارکادیا
من هیچم!
در این هیچستان زوالم !
میدوم.
در پی هیچی که هیچش سهم نیست !
.............
نمیخوام بهش فکر کنم !
١،٢،٣،۴،۵...و....
نمیخوام
از بوی فلفل بدم میاد !از سرکه متنفرم !
دارم از این افکارخفه میشو !
هرشب و روز کابوسی بدتر از دیشب !کله ام دیگه نمیکشه!
طعم فلفل میده دهنم !
یه وقتا یه حال عجیبی بهم دست میده !
انگار یه چیزی میزنه زیر دلم!
یه گاز تند میزنه تو دماغم ، !
نه من خیلی وقته دیگه فلفل نمیخورم !!!
.........
درد دارم !
دلم میخواد قدم بزنم تا جایی که دیگه فکری نیاد !
فکر کنم فهمیدم !
الان که فکر میکنم برای منم خیلی طولانی گذشته !
اگه اشتباه نکنم !دیشب تا حالا دارم فکر میکنم به چی شد و کی بود !
اگه بلاگ داری کامنت کن برام
................................................
یه کامنت از یه رهگذز :
بعد از شاید سال ها یا نمی دونم شاید هم یکی دو سال , البته برای من دیر گذشته خیلی دیر , آمدم تو وبلاگت , نمی دونم با خودت چی کار کردی !؟ ولی حسابی درب و داغونی دختر !
پس کجان بازدید کننده های وبلاگت ؟ کجان دوستای رنگ و وارنگت دوست جون !؟
خوب یادم که این فقط مال تو بود بدون هیچ ترسی همه دوست جون بودن , هنوز هم هستن ؟ راستی هر وقت این و به عزیزی می گم هنوز یاد تو می افتم . عجب روزگاریه , نه !؟
دلم برات تنگ شده . برای مدت کوتاهی ی دوستی ساده و قشنگ بود و چه روزهای قشنگتری . . .
این زمونه چه بازی هایی داره !
من همون رهگذرم خیلی به مغزت فشار نیار که من کیم شاید یکی از همون دوست جونا !
خوش باشی همیشه گلم
شاید تا بعدها . . .
گاهی بعضی حرفا ته دل آدمو سیاه میکنه !بعضی انتظارا که پایان نداره !
تو فصل بد و غمگینی گیر افتادم !
فصلی که عمری بیش از 3 ماه داشته فعلا !!
باد ما را خواهد برد !
دور مکان و درگاهی که عشق را در پستویش پنهان ، باید !!
حقی پنهان و دردی سراسر اغما دارد !
باد !
باد مرا خواهد برد !
........................................
چیزی بیش ازاین روزگار را برای امید نیازمندم!!
اما دیگر گله نمیکنم !
جا مانده است چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز ،
جایش را پر نخواهد کرد ...
نه موهای سیاه ُ
نه دندان های سفید !
دل خوش ... از نمی دانم های حسین پناهی
...............................
درونم غوغایی است از پرسش ها و بیجوابی های پیاپی!
اینبار هم سکوت سرشار از ناگفته هایی است بس تلخ ُنا گفتنی !
دلم برای ادبیاتی که شنونده داشت تنگ شده !
ای کاش دیر می شد !
آروم تو دلم با خودم حرف میزنم !
تا اینجاشم خیلی بلند فکر کردم !
گیج میرم یعنی گیج میره
دارم بالا میارم
دکمه های کی بورد و انگار باد کردن
یعنی ممکنه فردا !!!
فقط یه رو مونده به میلاد!!
نمی دونم ....
یه مشت آدم منتظرو میبینم !
هر شب ٢ تا پرتغال ! نهار ؟شام ؟ چله !!!
امید های واهی !بیلاخ بدم به همشون بهتره
من چرا هنوز بیدارم ؟
دارم بالا مییارم !
دوز و اور دوز !
حتما حالم خوبه که الان دام مینویسم ؟!!
همه تو سرم صداست ! ههمه !
شام غریبانم که تموم شد ! صدای طبل میاد !
چشمام نمی بینه
ای ول .....
من می تونم
غمگینم !با این غم به درگاهش روانه میشم و ...
میدانم که میتوانم !
اما من نیاز داشتم با دشمنی حتی با اندک دوستی ساعتی حرف بزنم!
اگر دیر نشده باشد

